شعر طالقانی
دشواری تهیه ی سوخت زمستانی طی دهه های گذشته را مرحوم راجی چنین به طنز کشیده است.
ملک کوهستان عجب ملک بد و ناقابل است ! دل به وی کی مایل است
کار سهل است آن چه مایحتاج منزل است کار پشکل مشکل است!
گر کلم نبوَد ،پیازک می توان در آش ریخت جای مرجو ماش ریخت
دانی از بهر چه غم،اندوه و ماتم در دل است؟ کار پشکل مشکل است!
یک زنی گفتا زنی را :ای دَدا هیمه دارِنّی شما؟
آن فقیر بینوا گفت:سِر دارمی اَما
اما کار ما نامجمل است کار پشکل مشکل است!
گُرز و شیرتون و تَلِه ،پرگشت هیمالان ما پستو وایوان ما
لیک آنچه بیش از وی پای ما را درگل است کار پشکل مشکل است!
میتوان نسیه گرفتن پنبه تا فصل بهار اُرنِه مَردَک ،بار ،بار
بهر اخراجات دیگر ،وجه گر ناقابل است کار پشکل مشکل است!
در گذر باشد به دنیا بر همه امر معاش گر پِلا باشد گر آش
گه ز شورک ،گه پیازک گه هویج و چنگُل است کار پشکل مشکل است!
گفت فرزندی به مادر،نیست میلم در سفر! گفت مادر :کای پسر
این سخن را می نگوید هر کسی کو عاقل است کار پشکل مشکل است!
گر نباشد کشک و سج ،امساک کردن میتوان گه از این و گه از آن
سهل باشد آش گر بی زردچوبه،فلفل است کار پشکل مشکل است!
یک زنی از شوهر خود داشتی هردم گَلِه هست بی عار و دَلِه
زان که او از جمع اسباب زمستان کاهل است کار پشکل مشکل است!
گوشتی گر کم بود دارمی پنیر چشم دلمان هست سیر
ان چه از وی درد و غم،اندوه و ماتم در دل است کار پشکل مشکل است!
یک زن پیری شکایت داشت از سرمای خویش با دل با سینه ریش
در زمستان سینه ام تنگ است و کارم کُلکُل است کار پشکل مشکل است!
نه تَلی دارمی نه مَرجی دارمی نه لوبیا رس خایا داد ما
آب باریکی از اینها از برایم حاصل است کار پشکل مشکل است!
((راجیا)) از این لغت اشعارها دیگر مگو راه باطل را مجو
این سخن را می نگوید هرکسی کو عاقل است کار پشکل مشکل است!
این حکایت،بهر تفریح و دماغ مردمان کردم انشاء و بیان
گرنه کی نفعی برای عاقل است کار پشکل مشکل است